پدیده ای به نام داس و چکش سبز !

کمونیست جماعت (و مخصوصا چپ های ایرانی) سابقا دارای مشی انقلابی ، ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری ، مخالف هرگونه اصلاح و اصلاح طلبی بوده و بطور کلی هرگاه کسی اسم جنبش های اصلاحی و جنبش های مربوط به طبقات مرفه شهری (بقول خودشان “بورژوا”) ببرد، به شدت با آنها مخالفت می کنند و آنها را حافظ وضعیت اقتصادی موجود می شمارد و جملاتی مثل “سر و ته یک کرباس و سگ زرد برادر … ” را بر زبان جاری می سازند.

هنوز هم از این دست چپ گرایان چه در خارج از کشور و چه بصورت محدود در میان برخی دانشجویان دیده می شود.این روزها ولی از این دست مارکسیست ها کمتر پیدا می شود.چپی های با سواد و اهل مطالعه و سیبیل کلفتی که جرات شان در مبارزه با نظام مقتدری مثل جمهوری اسلامی خیلی بیشتر از دیگر مخالفان بود و بزرگترین موفقیت تئوریک شان ، مثلا پیوند زدن نظام جمهوری اسلامی با نظام امپریالیستی و استکباری غرب و افشای سازشکاری نظام دینی با نظام سرمایه داری بود!

ولی امروز از این دست افراد دیگر در دانشگاهها کمتر دیده می شود.جوجه کمونیست های جوگیر که اغلب هم سواد چندانی نسبت به آثار چپ ندارند و اغلب جو زده هایی هستند که با ورود به فضای دانشگاه ، حس کردند که یک شبه
“چگوارای ایران” شدند! و فردای دستگیری شان طوری ژست می گیرند که انگار مثل توده ای های قبل از انقلاب، حبس ۲۰ ساله را طی کردند، بطور کلی گونه ی دیگری هستند.

برای حقوق سبزها و اصلاح طلبان سینه چاک می کنند.به جای سایت های خودشان ، این بار اخبارشان را از بی بی سی می گیرند و تحلیل مسائل را در صدای آمریکا می شنوند.دیگر مهم نیست که لزوماا تحلیل مسائل به شیوه ی مارکسیستی باشد و به وسیله ی بینش رادیکال ، همه ی مسائل را از زیربنا و ریشه تحلیل کرده و برای آن راهکار انقلابی ارائه دهند.

وقتی هم فرار می کنند ، حداقل بجای سفر به کشورهای اروپای شرقی و یا کشورهای حوزه ی اسکاندیناوی مثل سوئد و نروژ و … (که معمولا مارکسیست های ریشه دار در آنجا اقامت دارند) ، راهی ینگه ی دنیا می شوند و در کنار رفقای لس آنجلسی و آمریکا نشین شان ، نان اردوگاه مادر سرمایه داری و بی عدالتی و جنگ را می خورند و از آنجا ! برای احقاق حقوق طبقه ی کارگر ایران! مبارزه می کنند و بیانیه  برای لزوم مبارزه با “سرمایه داری اسلامی” و “حکومت ظالم و ضد کارگری ایران” می دهند و از ائتلاف با هیچ گروه سیاسی وابسته به غربی واهمه ندارند.

داس و چکش سبز این روزها برای برخی ها کلمه ی عجیبی نیست و هر روز در دانشگاهها عناصری از آنان را می بینیم که همچنان برای توطئه علیه نظام به هر کاری دست می زنند.آن زمانی که نظام جمهوری اسلامی بر چسب زیر چتر کشورهای کمونیستی بودن را می خورد! ، همین خرده عناصر برای سبزها مبارزه می کردند.جنبشی که نه از طبقات ضعیف و اقشار کارگری تشکیل شده بود و نه مطالبات اش ، مطالبات آنها بود.تنها مطالبه ی مشترک اش ، تضعیف نظام و نابودی آن بود که آنهم محقق نشد.

آموزه های خود این افراد به درستی بیان کرده بود که طبقه ی کارگر و مردم تهی دست ، مردمی اند که در هنگام انقلاب ها و شورش ها چیزی برای از دست دادن ندارند و جرات آنها در مقابله با حکومت ها از همه بیشتر است و اتفاقا این ادعا در میان جنبش سبز به عینیت رسید وهمانطور که میدانید، سبزها هنوز مدعی هستند که ما می خواهیم نظام را سرنگون کنیم، ولی در مقابل نباید نیروهای امنیتی از باتوم و گاز اشک آور استفاده نمایند.زیرا ما تا جایی که منافع مادی و رفاه همیشگی مان ضایع نشوید ، برای آزادی! مبارزه می کنیم.بر عکس اقشاری که در این جنبش ها معمولا حضور پیدا نمی کنند ، برای پیروزی خود از هیچ چیز ولو گلوله هم نمی هراسند و برعکس جنبش سبز که بعد از کشیده شدن کار به تیراندازی ها ، راه افول و سقوط را طی کرد، این جنبش های مردمی و پابرهنگان هستند که اتفاقا بعد از شروع برخورد های سخت نهادهای امنیتی ، تازه قوت می گیرند.

ولی  “داس و چکش سبزی ها” این آموزه ها رهم ا فراموش کردند و تنها به دنبال تسویه حساب و ابراز کینه ی خود از نظام گشتند و همانطور که پیش بینی می شد ، به این اهداف هم نرسیدند.

چه خوب گفته بود آقای پناهیان که : “دوری از ولایت حق و مبارزه با او باعث می شود که فرد ضد ولایت زیر هر ولایت طاغوتی برود.ولایت افرادی که ولو از درون با آنها خیلی بیشتر مشکل داشته باشد”

این مسئله برای اسلاف اینها نیز پیش آمد.آن روزی که سازمان مجاهدین خلق برای مبارزه با جمهوری اسلامی زیر پرچم فرانسه و انگلیس و آمریکا و سرمایه داری جهانی رفت و با صدامیان هم عهد شد ، می شد حدس زد که بعدها نیز چنین تجربه ای در گروههای چپ گرای ایران تکرار شود.ولی این نسل “داس و چکش سبز” گویا می خواهند از اسلاف خود نیز سبقت بگیرند.

هرچند میرحسین موسوی جنبش سبز را جنبشی رنگین می بیند با امکان ورود همه ی تفکرات می بیند که حتی افرادی که سابقا با آنها همفکر بوده ! را نیز در خود جای می دهد.ولی این سوال را باید از “داس و چکش سبزی ها” پرسید که آیا سینه زدن زیر علم آمریکا شما را به کدام یک از اهداف تان می رساند؟…بدرستی اینها خود می دانند که اگر نظام مورد نظر غرب در ایران بر سر کار بیاید ، تجمعات دانشجویی چپ گرایان مثل تجمعات دانشجویی در فرانسه و آمریکا باز هم با شدت بیشتری سرکوب خواهد شد و آنها در این رژیم ها هم هیچ جایگاهی ندارند.ولی نفرت و بغض و کینه ای که از نظام دینی دارند، باعث شده است که کور کورانه، سیاه راه غرب را دنبال کنند.

منبع:محراب اندیشه

/ 0 نظر / 13 بازدید