نقش رسانه‌ها در شکل‌گیری انقلاب‌های رنگی (2)

بنیاد سوروس از طریق سایت‌های اینترنتی،‌روزنامه‌ها، شبکه‌های تلویزیونی، طرح‌های آموزشی، کتاب‌ها و مؤسسات غیردولتی در کشور قزاقستان و قرقیزستان زمینه‌های شکل‌گیری دموکراسی را فراهم می‌سازد.

این بیناد در بیش از سی کشور جهان از جمله جمهوری‌های آذربایجان ارمنستان، ازبکستان، اوکراین، تاجیکستان، روسیه، گرجستان، قرقیزستان، قزاقستان و مولداوی نمایندگی فعال دارند. روند کاری بیناد سوروس به این شکل است که این بنیاد مرکزی مطالعاتی را در کشورهای مختلف فعال و از مطبوعات حمایت می‌کند و با استفاده از امکانات زنجیره‌ای متنوع و بسیار گسترده رسانه‌ای، سررشته‌ی تحولات سیاسی،‌اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورها و ملت‌ها را به دست می‌گیرد. به طور مثال، بنیاد سوروس جهت براندازی شواد نادزه حدود پانصدهزار دلار در شبکه‌ی روستاوی 2، که نقش برجسته‌ای در انقلاب مخملی گرجستان داشت، سرمایه‌گذاری نمود تا از این طریق ضمن تشویق مردم به شورش، آموزش لازم آن‌ها را برای رسیدن هر چه زودتر به انقلاب نزدیک نماید (همان: 9).

همچنین، بنیاد
NED
که نام کامل آن بنیاد ملی برای دموکراسی است نیز کمک‌های خود را با هدف ارتقای دموکراسی بین سازمان‌های خصوصی و نهادهای اجتماعی توزیع می‌کند. از سوی دیگر، بنیاد ویلسون نیز با این‌که در حیطه‌ی تحقیقاتی در ایالات متحده فعال است، محققان را برای دوره‌های تحقیقاتی به واشنگتن دعوت می‌کند و همچنین بورسی 9 ماهه به اساتید، مقامات دولتی و روزنامه‌نگاران ارائه می‌دهد. به طور کلی این بنیادها به ویژه بنیاد سوروس از طریق سایت اینترنتی، روزنامه‌ها، شبکه‌های تلویزیونی، طرح‌های آموزشی، کتاب‌ها و مؤسسات غیردولتی زمینه‌های شکل‌گیری دموکراسی را فراهم می‌سازد. همچنین جنبش‌های اتپور در صربستان، پورا در اوکراین، کمارا در گرجستان، زوبر در بلاروس و دیگر فعالان به طور گسترده‌ای از طریق رسانه‌های متنوع و فناوری‌های نوین اطلاعاتی با هم در ارتباط بودند.
 

اینترنت و انقلاب‌های رنگی

به دلیل نقش گسترده‌ی اینترنت به عنوان یکی از فناوری‌های نوین ارتباطی در شکل‌گیری انقلاب‌های رنگی در این بخش به طور مستقل به آن پرداخته می‌شود. همان طور که قبلاً در کنار تشریح انقلاب رنگی صربستسان ذکر شد، ‌مأموران دولتی به دنبال اینترنت می‌گشتند تا با خراب‌کردن آن، ‌ارتباط احزاب و جبنش‌های جوانان را قطع کنند. اینترنتی که با اتصال گروه‌ها به هم و ردوبدل پست الکترونیکی باعث صدور انقلاب به دیگر کشورها شد.

شاید بتوان اذعان کرد که اینترنت، امروزه جای نوارها و اعلامیه‌های چاپی را گرفته و به ابزاری مؤثر و گسترده برای مبارزات سیاسی و جنگ‌های رسانه‌ای تبدیل شده است (جنگ نرم 2، 1387: 276).
به اعتقاد کارشناسان علوم سیاسی، ‌حضور اینترنت در یک قالب سیاسی از دو طریق اصلی صورت گرفته است. از یک‌سو، اینترنت به شکل فزاینده‌ای به وسیله نهادهای سیاسی متعارف مانند دستگاه‌های دولتی و احزاب سیاسی مورد استفاده قرار گرفته اما از سوی دیگر،‌ارتباطات اینترنتی ظهور اشکال جدیدی از سازمان‌ها و تعاملات سیاسی را ممکن کرده است.
 

امروزه دولت‌ها و احزاب سیاسی به صورت رزومره از اینترنت به عنوان ابزاری برای تعامل با موکلان خود از خلال وب‌سایت‌ها، پست الکترونیکی و گاهی اوقات بحث و گفت‌وگو استفاده می‌کنند. آن‌ها به کمک این ابزار به انتشار اطلاعات و تبلیغات می‌پردازند، افکارسنجی می‌کنند و در فعالیت‌های انتخاباتی وارد می‌شوند. اینترنت برای دولت‌ها و احزاب دارای فواید بالقوه بسیاری است. زیرا ابزاری برای گردآوری پیام‌ها از سراسر کشور فراهم می‌اورد (باکلر و دولوتیز، 1386: 12).

به اعتقاد مانوئل کاستلز، بازیگران سیاسی از طریق رسانه‌ها در بازی قدرت حضور دارند و از آن‌جا که اطلاعات و ارتباطات،‌عمدتاً از طریق شبکه‌ی جهانی اینترنت و ماهواره‌ها و خبرگزاری‌ها صورت می‌گیرد، بازی سیاسی،‌به نحو فزاینده‌ای در فضای رسانه‌ها صورت می‌گیرد (کاستلز، 1380: 551).

به طور کلی، به اعتقاد پیپانوریس، اولاً،‌اینترنت ممکن است به آگاه‌سازی، سازماندهی، بسیج و درگیرسازی مدنی افراد و گروه‌های به حاشیه رانده شده، جوان‌ترها و اقلیت‌های سیاسی منجر شود. ثانیاً، می‌تواند در اشاعه ارزش‌های سیاسی دموکراتیک از قبیل مشارکت، آزادی بیان،‌تساهل،‌عدالت و غیره تأثیرگذار باشد. و ثالثاً، اینترنت به مثابه‌ی تریبونی برای احزاب و گروه‌های سیاسی معترض و اقلیت می‌تواند به تضعیف حکومت‌های اقتدارگرا و گسترش دموکراسی کمک کند.

بنابراین، رسانه‌های نوین، از جمله اینترنت، پادزهر آزادی را به چهار گوشه‌ی جهان اشاعه می‌دهند و با انعکاس واقعیت‌ها و اطلاعات سیاسی و بیدارسازی سیاسی، می‌توانند به دموکراسی در سطح جهان سرعت بخشند. همان طور که آلفرد سوویوسایل خبری را کلید دموکراسی نامیده است.

همچنین، گراس من، پست الکترونیک، کنفرانس‌های اینترنتی،‌تریبون‌های اینترنتی و ماهواره‌ها را از مصادیق تله دموکراسی می‌داند. به عبارت دیگر،‌اهمیت فناوری‌های نوین،‌به اندازه‌ای زیاد است که بخری برای آن، واژه‌ی تله دموکراسی، یا دموکراسی از راه دور را به کار می‌برند. در واقع، اینترنت به عنوان تریبون می‌تواند با شرایط گفتگوی مطلوب و ایده‌آل مورد نظر یورگن هابرماس در حوزه عمومی سازگار باشد (سردارنیا، 1385: 112).
 

تأثیر رسانه‌ها بر حکومت و دولت

برخی معتقدند، رسانه‌های نوین (ماهواره‌ها و اینترنت) بزرگ‌ترین چالش‌گر و تهدید‌کننده‌ی اقتدار دولت‌های ملی و بدترین کابوس دیکتاتورهاست.

امروز دورانی را سپری می‌کنیم که در سایه پیشرفت‌های چشم‌گیر در زمینه فناوری‌های ارتباطی و اطلاعاتی، مرزهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بسیار آسیب‌پذیر شده است و دولت‌های ملی نمی‌توانند تنها به توجیه‌های وستفالیایی چون استقلال دولت در امور داخلی و خارجی تکیه کنند و با این استدلال، با چالش‌های سیاسی از ناحیه بازیگران فراملی روبه‌رو نشوند (سردارنیا، 1386: 106).

زیرا فناوری‌های اطلاعاتی، دارای مرکز و رأس نیست و گروه‌ها و فعالان سیاسی می‌تواند از هر نقطه اتصال وارد شبکه شوند و افکار عمومی جهانی را علیه رژیم‌های اقتدارگرا بسیج کنند (همان: 108).

در واقع، دیگر نمی‌توان دولت‌های ملی را به سادگی به عنوان جایگاه قدرت سیاسی مؤثر تلقی کرد. نیروها و مؤسسات گوناگون در سطوح ملی،‌منطقه‌ای و بین‌المللی در قدرت سهیم هستند و با دولت مبادله دارند. علاوه بر این، اندیشه‌ی سرنوشت یک جامعه‌ی سیاسی – یک جمع خودمختار – را دیگر نمی‌توان در داخل مرزهای یک دولت ملی منفرد به تنهایی و به طور معناداری مشخص کرد (هلد و مک گرو، 1382: 143).

همچنین، پیتر فردیناند معتقد است،‌اینترنت به وضوح یک تهدید استراتژیک دراز مدت و قابل توجه برای رژیم‌های اقتدارگراست،‌تهدیدی که این‌گونه رژیم‌ها را از مقابله‌ی مؤثر ناتوان می‌سازد. قبل از شکل‌گیری انقلاب‌های رنگی در کشورهای اروپای شرقی نیز می‌توان شاهد تأثیر این رسانه و ناتوانی رژیم‌ها در مهار آن‌ها بود.

به عبارت دیگر، با پیدایش جامعه‌ی شبکه‌ای و اطلاعاتی، گونه‌های قدیمی سانسور منسوخ گشته و حاکمیت دولت بر رسانه‌های تازه ارتباطی و سانسور محتوای رسانه‌ها به گونه‌ای چشم‌گیر دشوار شده است. ماهواره‌ها، اینترنت و وب‌سایت‌های خبری و گروه‌های سیاسی مجازی، کمتر قابل کنترل است. این فضای دیجیتالی و الکترونیک، همچون فضایی تمرکززدایی شده و ازاد است که هیچ ساختار اقتدارگرایی در آن نمی‌تواند نهادینه شود، زیرا نه مرکز ویژه‌ای دارد و نه مالک و دارنده خاص (
Sassen, 2000: 22
)
 

آلوین تافلر معتقد است که دوران تازه به انقلاب انفجارآمیز سیاسی در جوامع اقتدارگرا و استبدادی خواهد انجامید. از دید او، انقلاب ارتباطات، با گسترش آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی، زمینه را برای بررسی چند و چون مشروعیت رژیم‌های اقتدارگرا آماده خواهد کرد و این حکومت‌ها را متزلزل‌تر خواهد ساخت (سردارنیا، 1386: 111).

و اخبار جهانی، به درون ملت‌هایی که تحت استیلای رژیم‌های اقتدارگرا هستند، انتقال داده می‌شود و این اخبار با اخبار تحریف شده‌ی حکومت‌ها برخورد می‌کند و در نتیجه اعتبار و مقبولیت چنین رژیم‌هایی را تضعیف و ناآرامی‌ها را تشویق می‌کند. بنابراین، دولت‌ها نمی‌توانند با استناد به اقتدار سیاسی خود،‌به سرکوب منتقدین و حرکت‌های دموکراتیک اقدام کنند (همان).

بازیگران فراملی، از طریق فناوری‌های ارتباطی و وب‌سایت‌های سیاسی خود در شبکه‌ی اینترنت و ماهواره‌ها، شرایط را برای انقلابی کردن فاضی سیاسی جامعه‌ و تقویت جامعه‌ی مدنی آماده می‌سازند و به تبع آن، رژیم‌های اقتدارگرا، روز به روز به منظور دست کشیدن از کنترل تمامیت‌خواهانه جامعه تحت فشار قرار می‌گیرند. (
Ferdinand, 2000: 19
).

جوامع سیاسی را دیگر نمی‌توان به سادگی «حوزه‌های متمایز» یا فضاهای سیاسی خود محصور یا منزوی تلقی کرد. (البته اگر آن‌ها بتوانند به هر قیمتی این کار را انجام می‌دهند). جوامع سیاسی درگیر ساختارهای پیچیده نیروها، روابط و شبکه‌های دارای وجوه اشتراک هستند. حتی نیرومندترین آن‌ها – از جمله نیرومندترین دولت‌ها – از تأثیرات شرایط و فرآیندهای متغیر سنگربنی منطقه‌ای و جهانی دور نمی‌مانند. حتی در مواردی که حق حاکمیت هنوز دست نخورده به نظر می‌رسد، دولت‌ها دیگر بر آن‌چه در درون محدوده‌های قلمروی خودشان رخ می‌دهد کنترل انحصاری ندارند (هلد و مک گرو، 1382: 143).
 


از طرفی، با وجود این‌که جهان‌گرایان نتیجه‌گیری می‌کنند که جهانی شدن موجب تضعیف توانایی دولت ملی در جهت عمل مستقل برای اعلام و یگری هدف‌های سیاسی داخلی و بین‌المللی می‌شود، قدرت و نقش دولت ملی قلمروگرا در حال دگرگون شدن است. شکاکان با مخالفان جهانی شدن ادعا می‌کنند قدرت سیاسی در حال تجدید آرایش است (همان).

مانوئل کاستلز معتقد است،‌هنوز دولت‌ها بر رسانه‌های مهم کنترل دارند، ولی دولت‌ها قدرت پیشین خود را در جهت نظارت بر رسانه‌ها از دست داده‌اند. علاوه بر این، رسانه‌های وابسته به دولت هم ناگزیر هستند به منظور حفظ اعتبار خود در نزد مخاطبان، ‌تا حدی استقلال خود را حفظ کنند. دولت‌های اقتدارگرا، برای سانسور و مقابله با رسانه‌ها هستند (کاستلز، جلد دوم، 1380: 309).

در جمع‌بندی این مطلب می‌توان گفت که با توجه به نظرات کارشناسانه متخصصان علوم سیاسی و علوم ارتباطات دیگر نمی‌توان رسانه‌ها را مانند سابق به دارا بودن چند نقش کلیشه‌ای از جمله سرگرمی، انتقال فرهنگ و یا اطلاع‌رسانی صرف محدود کرد، بلکه همان طور که برخی معتقدند: «رسانه‌های نوین ارتباطی (ماهوراه‌ها و به ویژه اینترنت) بزرگ‌ترین چالش‌گر و تهدیدکننده‌ی اقتدار دولت‌های ملی و بدترین کابوس دیکتاتورهاست» (
Sussman, 2000: 53
).
 

ویژگی‌های رسانه‌های نوین و مخاطبان

پیشرفت‌های فناوری در عرصه ارتباطات در ربع آخر سده‌ی بیستم، آن‌ اندازه مهم بوده که برخی از جایگزینی جنگ‌های اطلاعاتی به جای جنگ‌های نظامی یاد کرده‌اند. در عصر وقوع جنگ‌های اطلاعاتی، فناوری اطلاعات و محتوی پیام آن‌ها، مهم‌ترین تسلیحات مورد استفاده است (صدوقی، 1381: 31). تسلیحاتی که در صورت استفاده در مکان و زمان صحیح و مناسب، می‌توانند مردم را به صحنه سیاست و مشارکت بیاورند. همان‌طور که در انقلاب‌های رنگی توده‌های مردم و مخاطبان رسانه‌ها را در کشورهای صربستان، گرجستان، اوکراین و تغییرات نرم در دیگر کشورها به صحنه کشاند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فناوری‌های نوین ارتباطی در عصر حاضر از نظر مارسال مک‌لوهان، سیاسی شدن و تشدید آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی انسان‌هاست. (ساروخانی، 1373: 32). زیرا فناوری‌های نوین آگاهی و بیداری سیاسی مخاطبان را بیشتر کرده است.

بازتاب اخبار و رویدادهای مربوط به نقص حقوق بشر، شکنجه و سرکوب فعالان سیاسی، منتقدان و مخالفان به دست رژیم‌های اقتدارگرا، نیمه دموکرات و حتی دموکراتیک، از راه رسانه‌های تازه‌ی ارتباطی، نقش مؤثری در افزایش آگاهی سیاسی مخاطبان دارد و تنوع رسانه‌ها و کانال‌های ارتباطی و آگاهی افزاینده‌ی مردم در عصر جدید، باعث شده که فرض‌های پیشین، مبنی بر نقش انفعالی مخاطبان رد مقابل پیام‌های رسانه‌ها و فعالان سیاسی (به ویژه مخاطبان آگاه) بی‌اعتبار گردد (سردارنیا، 1386).

همچنین رشد رسانه‌های همگانی در کنار چندپارگی و متکثر شدن ارزش‌ها و شیوه‌های زندگی،‌مصرف‌گرایی به این معنی است که هویت‌های اجتماعی خدشه‌ناپذیر و مسلم انگاشته شده‌ی سابق اکنون سیاسی شده‌اند. امروزه سیاست پدیده‌ای است که در همه‌ی تجربه‌های اجتماعی حضور دارد (علوی، 1385: 32).
 

شیوه‌ی جدید اطلاع‌رسانی به نوبه‌ی خود سبب ایجاد آگاهی‌های جدیدی شده و انسان‌هایی نو می‌آفریند، اطلاعاتی که در عصر دوم رسانه‌ها تولید و عرضه می‌شود،‌ غالباً مخاطبانی فراملی و بین‌المللی دارد. انسان‌های بی‌شماری با دیگران و غریبه‌ها ارتباط برقرار کرده و تبادل اطلاعات می‌کنند. انسان‌های عصر دوم رسانه‌ها، با وجود فاصله‌ی فیزیکی بسیار زیاد، ‌می‌توانند به مقدار زیادی به یکدیگر نزدیک شوند. همچنین شهروندان سراسر جهان می‌توانند همزان پای چند کانال ماهواره‌ای بنشینند و به شبکه‌های خبری بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان که در آن میدان‌داری می‌کنند را تماشا کنند (جنگ نرم 2، 1387: 279). و رسانه‌ها با کارکردهایی چون هویت‌بخشی، اطلاع‌رسانی و آگاهی‌سازی، انسجام‌بخشی،‌گسترش روابط اجتماعی و کارکرد نظارتی بر سیاست تأثیر گذاشته‌اند و مشارکت مردم را بالا برده‌اند.

به جرأت می‌توان گفت آن‌جا که رسانه‌ها مجالی برای حضور در عرصه داشته‌اند، نقش مؤثر و فعالی از خود در جریان‌های سیاسی به جا گذاشته‌اند که نمونه‌ی بارز آن انقلاب‌های رنگی است. تنها پوشش وسیع توسط رسانه‌هاست که توانست مردم اوکراین را در سرمای شدید به مدت شش روز در خیابان‌ها جمع کند و آن‌ها را در خیابان‌ها جمع کند و آن‌ها را در صحنه‌ی مبارزه و اعتراض نگه دارد.

پالتر کارکردهایی را برای فناوری‌های ارتباطی – اطلاعاتی نوین ذکر می‌کند و می‌گوید.

1. رسانه‌های نوین تریبونی برای بیان اهداف، ‌آرمان‌ها، ‌تجربیات و فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی جنبش‌های اجتماعی است.

2. رسانه‌های نوین باعث شکل‌گیری، انسجام و تحکیم هویت جمعی و عمومی جنبش‌های اجتماعی می‌شوند.

3. رسانه‌های نوین منجر به بسیج نیروهای بالقوه در جهت حمایت از جنبش‌ها می‌گردند.

4. پوشش رسانه‌ای، می‌تواند بین جنبش‌ها و سایر عاملان سیاسی و اجتماعی نظیر احزاب سیاسی، ‌اتحادیه‌ها، دولت‌ها و فعالان سیاسی پیوندهای نمادین برقرار سازد.

5. رسانه‌ها می‌توانند در روابط درونی جنبش‌ها مؤثر واقع شوند. و باعث تقویت نگیزه و روحیه‌ی اعضا و هواداران جنبش می‌شوند و از مرگ آن‌ها جلوگیری می‌کنند (پالتر، 1381: 4).
 

نتیجه گیری
 

در واقع رسانه‌ها همچنان به عنوان رکن چهارم دموکراسی، بیش از پیش به یکی از اهرم‌های قدرت در تحولات سیاسی درعصر حاضر تبدیل شده‌اند. همان‌طور که سال‌ها قبل توماس جفرسون (1787) گفت: «اگر مخیر شوم که بین حکومتی بدون مطبوعات و مطبوعاتی بدون حکومت یکی را انتخاب کنم، لحظه‌ای در گزینش دومی شک نمی‌کنم» (کین، 1383).
 

همچنین با توسعه و پیشرفت کشورها در زمینه‌های ارتباطی – اطلاعاتی و توجه به مقوله جهانی شدن، رسانه‌های نوین توانسته‌اند با موفقیت مشارکت سیاسی مردم را افزایش داده و انسجام و همبستگی بین توده‌های مردم، جنبش‌های دانشجویی، مردمی، شهروندی، بنیادها و سازمان‌هی غیردولتی را بیشتر کنند.
 

همان‌طور که در بخش‌های مختلف این مقاله نیز ذکر شد، رسانه‌ها به عنوان یکی از مؤلفه‌های مؤثر – از به کار بردن پیامک (
SMS
) و پست الکترونیک گرفته تا شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی ماهواره‌ای – در رهبری انقلاب‌های رنگی نقش فعال ایفا کرده‌اند و با اطلاع‌رسانی و وصل گروه‌ها، احزاب و فعالان سیاسی اپوزیسیون به مخاطبان فعال و رهبران فکری مردم باعث پیشبرد اهداف سیاسی و ناتوان کردن حکومت‌های مستقر شده‌اند.
 

 به طور کلی، برای ایجاد تغییرات اساسی در یک کشور (ضمن درنظر گرفتن شرایط فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، هویتی و...)، بدون استفاده از ابزار خشونت و اتلاف هزینه، می‌توان از حداکثر توان هر رسانه با توجه به امکانات انتشار مکتوب، چاپی، صوتی، تصویری، چندرسانه‌ای، اینترنتی و سرانجام انتشار آن‌لاین استفاده کرد و وسایل ارتباطی جمعی را فعال کرد.

/ 0 نظر / 12 بازدید