انتقال وبلاگ
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ،۱۳٩٠ : توسط : بسیجی گمنام

با عرض سلام

این وبلاگ به آدرس زیر منتقل شد.

www.shahidekarbala.mihanblog.com


 
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٩ : توسط : بسیجی گمنام

خواستم بنشینم بر بال باد، روی قالی سلیمان بیایم از دروازه قرآن داخل شهر شما شیراز که دیدم نه، قالی سلیمان جای از ما بهتران است. سوار شدم بر همان طیاره که لق می زد به گمانم بالهایش. تا الان اما در ارتفاع فلان پایی از سطح دریا آب معدنی زیاد خورده بودم اما ساندیس نخورده بودم. نمی دانی چه کیفی می دهد نوش جان کردن ساندیس جمهوری اسلامی با سرعت ۹۱۰ کیلومتر در ساعت و درون فوکر ۱۰۰٫ تا به حال در ارتفاع به این بلندی نی ساندیس را در چشم دشمن نکرده بودم که امروز فرو کردم و باز کور کردم چشم دشمن را. ساندیس را خوردم و دلم هوای ۹ دی کرد. حیف که درهای طیاره بسته بود و الا از همان ارتفاع مشرف به خانه خورشید خودم را می رساندم به خیابان انقلاب. چشم دشمن کور، مهماندار به من تی تاب هم داد. پسته هم داد. پسته را اما نخوردم. من از پسته بدم می آید. علی در نخلستان خرما می کاشت و طلحه و زبیر در باغستان کوفه غصه می کاشتند. طیاره اما با هر والذاریاتی که بود به ضرب زور وجعلنای ما خوش نشست بر باند فرودگاه شعر و شعور و عشق و بیت و غزل و قصیده و سعدی و حافظ و ارگ و بازار وکیل. نشسته ام در خانه ای که پنجره اش باز می شود به روی گنبد فیروزه ای. السلام علیک یا شاهچراغ. چقدر دلم هوای صحن و سرایت را کرده بود. بارها وضو گرفته ام با آب حوضت که غلط نکنم سرچشمه اش از آب رکن آباد است. نه، شیراز شهر نیست، شیرازه ادب فارسی است. شیراز ام القرای کلمات است. مزار حافظ کعبه حروف ادبیات فارسی است و از بوستان تا گلستان هروله می کنند کلمات. دوستان! فاتحه می فرستم از راه نزدیک نثار شعرایتان و می بوسم قبور شهدای شهرتان را در “دارالرحمه”. دستغیب همان دست غیب پروردگار بود که بیرون آمد از آستین شهید محراب. می روم شاهچراغ و نماز می خوانم شکسته اما در قنوت، کامل می کنم دعا را و به خدا می گویم: “الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها، که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها”. آری افتاد مشکلها. الا ای سعدی شیرین سخن! بنی آدم قرنهاست که دیگر از یک پیکر نیست. بنی آدم قطعه قطعه کرد پیکر بنی هاشم را و خنجر سبز شمر برید حنجره سرخ شعر را در قتلگاه کلمات. حسین برترین سروده خدا است و “حا” و “سین” و “یا” و “نون” دردانه کلمات قرآن اند. شمر برید سر مشعر را. سر شعور. را سر شور را. سر نور را. “ثارالله” تخلص الله است و حسین اسم اعظم خداست. نوشتم از حافظ شیراز پر از رمز و راز و یادم آمد که در زیر پل حافظ همین ام القرا آتش زدند خیمه عباس را. چه سخت بود این جنگ نرم. گنج پرستان باز هم علی را در جمل ماهواه ها تنها گذاشتند اما نسل من میدان جنگ را خالی نکرد به طمع گنج. جنگ را خواص بی بصیرت باز هم از آن طرف خواندند و شد گنج. جنگ را از آن طرف بخوانی می شود گنج اما من جنگ را از همین طرف رنج می خوانم، از همین سپاه ماه. آری، مرا همان به که همنشین گلیم ساده سلمان مسلمان باشم. آخرش هم نفهمیدم سلمانی خواست در این ۸ ماه دفاع مقدس ریشم را کوتاه کند یا ریشه ام را بزند. دستش تیغ ندیدم، تبر بود. نیامده بود بت بشکند. آمده بود به جنگ بت شکن. می خواست غرق کند ناوشکن جماران را در آب خلیج با سیاست چماق و هویج. اسلحه اش پنبه بود و هدفش سر من و من پشتم پر از خنجر بود دست دوستانی که دستکش مخملی داشتند. قرض گرفتم از بابا اکبر حنجره اش را و فریاد کشیدم و دمیدم در نی. دیدم که جنگ است اما خبری از مرز نیست. گلوله می آمد اما دشمن نامرئی بود. رکن چهارم دموکراسی شده بود ستون پنجم دشمن و نسل من داشت دشنام می شنید از دشمن و دوست. به طلحه گفتم: یا شیخ! این چه رسم برادری است؟ گفت: کجا بودی وقتی که من عکس می انداختم با پیامبر. سابقه اش را مثل پتک کوباند بر سرم جناب زبیر. آن دیگری روی کوهان شتر نشسته بود و دستور داد منافقین را به شورش که میزان رای شمیران است. که ملاک، ملک و املاک ماست. یکی دیگر نامه نوشت که در آن خبری از سلام نبود. می خواست برای همیشه خداحافظی کند با انقلاب. آن یکی با اینکه ناطق بود اما فرو رفته بود در لاک سکوت. تذکرش دادم، گفت: من با امام عکس داشتم ۱۲ بهمن. دیگری گفت: با امام بودم ۱۵ خرداد و همین طور هجمه ها شروع شد: با امام بودم در نجف. با امام بودم در ترکیه. با امام بودم در پاریس. با امام بودم در هواپیما. با امام بودم در پله اول طیاره. با امام بودم در پله برقی پاویون فرودگاه. با امام بودم در بلیزر. با امام بودم در چرخبال. با امام بودم در بالکن حسینیه. با امام بودم در حیاط خانه. با امام بودم در خانه روبرویی. این وسط ظاهرا تنها کسی که با امام نبود، نسل من بود. گویا همه با امام بودند جز ستاره ها و ماه. امان از دل نسل ما که هیچ عکسی با امام نداشتیم. ما در جنگ تحمیلی نبودیم. اصلا سران فتنه ما بودیم که دیر به دنیا آمدیم. آری ما مقصر بودیم که دیر به دنیا آمدیم. ما اگر بودیم نمی گذاشتیم به امام جام زهر بدهند. مقصر ما بودیم و پدران مان. ما دیر به دنیا آمدیم و پدران مان زود شهید شدند. چه کنم که زود پر شد بهشت زهرا از آن ۳۰۰ هزار شهید. لابد تقصیر شهدا بود. بنی صدر که خیانت نکرد. خاتمی که با جرج سوروس مذاکره نکرد. مهندس که تهمت تقلب نزد. شیخ که ادعای تعرض نکرد. هاشمی که استوانه نظام است. ناطق که مالک اشتر علی است. نوه روح که پسر نوح نیست. موسوی خوئینی ها که همسایه امام بوده. هادی غفاری که تفنگ ها را جمع کرده بود کفتر بزند. فائزه که ویلا ندارد. مهدی که رفته دانشگاه آزاد شعبه BBC را افتتاح کند. حکما سران فتنه ما هستیم. نسل من گناهش این بود که ندای حبیب را به ندای فریب نفروخت. جرم نسل من پاسداری از نور ماه بود در نهمین روز دی ماه. تقصیر ما این بود که این ماهپاره علوی تبار، این عباس نگهدار، این دلبر و دلدار، این حضرت یار را نفروختیم به ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی دشمن. مشکل ما این بود که اهل کوفه نبودیم. گناه ما این بود که حرف شنوی نداشتیم از سران فتنه و فقط یک رهبر داشتیم. ما یک راه بیشتر نداریم و آن مناط حضرت ماه است. به جز این راه، پیمودن هر راه دیگری قدم زدن در گمراهی است. شب شروع عملیات الی بیت المقدس هم این نور ماه بود که نشان داد راه پیشروی را. آنجا هم ماه جور غیبت خورشید را کشید و آن نور منجر به فتح خرمشهر شد. ما باز هم با نور حماسه خواهیم آفرید. این بار حماسه ظهور. من این روزها ز انفاس خوش ماه شب چهارده خرداد، بوی خورشید استشمام می کنم؛ “سالها می گذرد حادثه ها می آید”، آری اما … “مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید”.

منبع: قطعه 26


 
استتار پشت سر آیت الله!
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٩ : توسط : بسیجی گمنام

راز افشاگری جاسبی علیه هاشمی رفسنجانی

سرویس سیاسی جهان - کسانی که عبدالله جاسبی را می شناسند، افسوس می خورند که چرا ذکاوت و تیزهوشی وی به جای قرار گرفتن در مسیرآرمانهای انقلاب، صرف منافع حزبی و قدرت طلبی های افراطی شده است.

باید اعتراف کرد که دانشگاه آزاد امروز به مدد تلاش مدیران خود، در کنار بودجه میلیاردی حاصل از ثبت نام دانشجویان، به کانون قدرتی بی نظیر تبدیل شده است که فضای مدرک گرایی کشور نیز، اهمیت استراتژیک این بنگاه آموزشی – اقتصادی را دوچندان کرده است. 

شاید به واسطه همین موضوع است که امروز بسیاری از شیفتگان مدیریت در کشور برای کسب مدارک عالی! و یا استفاده از پرستیژ عضویت در هیات علمی در کنار تسهیلات ویژه آموزشی برای فرزندان یا نزدیکانشان به نوعی با مرتبط با دانشگاه آزاد هستند و شبکه عظیمی از وفاداران به مدیریت دانشگاه آزاد را تشکیل می دهند. 

حضور توده عظیمی از نمایندگان مجلس در روزهای سه شنبه اطراف میز دکتر جاسبی در مجلس شورای اسلامی صحنه جالبی را بوجود می آورد که این موضوع برای حاضرین در مجلس معنای خاصی را تداعی می کند! 

در همین زمینه ماجرای وقف دانشگاه آزاد و مصوبه اخیر نمایندگان مجلس که عده ای آن را دور زدن مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی قلمداد کردند، از مواردی است که به موشکافی بیشتری نیاز دارد. 

پس از انتخابات دوم خرداد سال 76 در زمانی که فضای دانشگاه آزاد بر خلاف جامعه آن روز دچار خفقان سیاسی محض بود و در آن هنگام رئیس دانشگاه آزاد به عنوان عضو شاخص جریان راست سنتی از سوی اصلاح طلبان، متهم به ایجاد این فضا شده بود، عده ای از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم با هدف تحت فشار گذاشتن جاسبی، طرح تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد را مطرح نمودند، که واکنش جالب جاسبی در آن موقع مانع از این اقدام شد. 

وی با طرح امتیازات ویژه برای نمایندگان و فرزندانشان توانست از مخاطرات احتمالی تحقیق و تفحص عبور کند، هرچند که اینگونه حاتم بخشی ها حساسیت عده ای از دلسوزان نظام را برانگیخت. 

با تغییر فضای سیاسی کشور که حاصل از بی اعتمادی مردم به اصلاح طلبان بود، بار دیگر تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد در مجلس هفتم و این بار توسط برخی از اصولگرایان مطرح شد. عزم جدی اعضای گروه تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد، تلاشها و کارشکنی ها برای نیمه کاره گذاشتن روند تحقیق و تفحص را بی نتیجه کرد، هرچند که در نهایت انبوه نمایندگان وفادار به دکتر جاسبی(!) مانع از قرائت نتایج هولناک پرونده تحقیق و تفحص دانشگاه آزاد در صحن علنی مجلس شدند. 

اما نکته حائز اهمیت اینکه درست در بحبوحه این تحقیق و تفحص که طی آن اسناد تکان دهنده ای از مفسده مدیریتی مدیران عالی دانشگاه آزاد به دست آمد، اراده ای خاص از درون دانشگاه آزاد، اسناد هزینه های انتخاباتی به نفع آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری از پول شهریه دانشجویان را در اختیار گروه تحقیق و تفحص قرارداد تا افشاگری غیر قابل پیش بینی و در عین حال جهت داری را نسبت به بزرگ ترین حامی خود انجام داده باشد! 

با این حال هوشمندی گروه تحقیق و تفحص مانع از رسانه ای شدن این موضوع در آن برهه زمانی شد، چرا که این افراد معتقد بودند در اختیار قرار دادن این اسناد از سوی دانشگاه آزاد با هدف سیاسی جلوه دادن موضوع تحقیق و تفحص بوده و در واقع متخلفان سعی داشتند با به میدان آوردن آقای هاشمی، پشت عبای رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام پنهان شوند تا بلکه به واسطه ایشان از چنگال قانون رهایی یابند. 

با ورود غیر هوشمندانه و تبلیغاتی برخی افراد برای مبارزه با مفاسد مدیریتی دانشگاه آزاد، جاسبی تیزهوش بهترین استفاده را از این موقعیت نمود و توانست سیاسی بودن اتهامات وارد شده بر خود را از طریق رسانه های همسو القاء نماید. 

البته وی با وامدار نمودن بخشهایی از مدیران وقت قوه قضائیه به ویژه در دادستانی وقت تهران، توانست پرونده هایی نظیر فروش سوالات کنکور را دچار اطاله دادرسی نماید. 

در نهایت با اصرار و پافشاری رئیس جمهور برای تغییر مدیریت دانشگاه آزاد، این بار مرد شاخص جریان راست سنتی در قامت اسپانسر تبلیغاتی رقیب دیرینه خود (اصلاح طلبان) در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در آمد و عامدانه سعی نمود، سیاسی بودن مخالفتها با خود را علناً به نمایش بگذارد. 

موضوعی که باعث شد نام عبدالله جاسبی به یکباره در تیتر اول روزنامه های اصلاح طلب جای گیرد. 

سرانجام جاسبی بار دیگر با هوشمندی خود و البته در غفلت برخی مخالفانش توانست موضوع مفسده مدیریتی را تبدیل به دعوای احمدی نژاد – هاشمی نماید و در آستانه برکناری از ریاست سه دهه ای بر دانشگاه آزاد نه به عنوان یک مدیر متخلف بلکه به عنوان یک قربانی سیاسی از این مسند خداحافظی نماید. 

در واقع جاسبی مانند بسیاری دیگری از قدرت طلبان بزرگترین حامیان و همراهان خود را در موقع لزوم برای رسیدن به اهداف شخصی هزینه کرد. 

موضوعی که باید واکنش آقای هاشمی را نسبت به آن دنبال نمود که آیا هزینه از دست دادن دانشگاه آزاد را می پذیرد یا دفاع از یک مدیر متخلف دیگر را در کارنامه اش به ثبت خواهد رساند.


 
لرزه در خانه امن
ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٩ : توسط : بسیجی گمنام

یکی از خطرناکترین چیزهایی که یک حکومت را تهدید می کند، فساد در حاکمان آن جامعه است و یکی از فسادزاترین چیزهایی که می تواند برای حکومت ها وجود داشته باشد تجمع قدرت، در یک گروه خاص است که هیچ گونه نظارتی بر آنها نباشد و به قول خودمان به اصل پاسخ گویی پایبند نباشند. این یک اصل است که : قدرت، فساد می آورد. البته این اصل زمانی برقرار است که صاحب قدرت تقوا نداشته باشد و نظارتی بر قدرت او نباشد.

بعد از دولت کارگزاران و در ادامه آن دولت اصلاحات در ایران، حاشیه امنی شکل گرفت و رشد کرد، که هرگونه تعرض از طرف هر مقامی با خطرات فراوانی همراه بود و یک اصل اساسی در آن حکم فرما بود؛ هر کس در هر رده ای وارد این حاشیه امن قدرت شود، در قبال هر جرمی از بالاترین درجه مصونیت برقرار است و در صورتی که هر کدام از افراد این حاشیه امن مورد تعرض هر دستگاهی قرار بگیرد، تمام اعضای دیگر با تمام قوا به کمک او خواهند شتافت. این کمک بسته به نوع آن از طرف سطوح مختلف این حاشیه صورت خواهد گرفت.

دیگر برای افرادی که به مراودات پشت پرده سیاست آشنایی داشتند این یک امر بدیهی بود که برای پیشرفت و دستیابی به رده های بالاتر شغلی باید وارد این حاشیه امن شوند وگرنه به همین راحتی ها از پیشرفت خبری نخواهد بود. به تبع ورود افراد به این حاشیه امن، کم کم اعضای آن عادت می کردند که مجاز به انجام هرگونه تخلف و فرار از پاسخ گویی در قبال تخلف خود هستند.

از جمله موارد بارزی که می توان به امنیت بالای افراد حاضر در این حاشیه اشاره کرد، ماجرای موسویان، (عضو تیم مذاکره کننده هسته ای در زمان آقای خاتمی)، است. وزارت اطلاعات با احراز اسناد جاسوسی وی و ارائه آن به رئیس جمهور (احمدی نژاد) در پی کسب اجازه برای دستگیری وی برآمد که این اقدام با مخالفت جدی آقای هاشمی رفسنجانی مواجه می شود. بعد از تمام رایزنی ها و تلاشهایی که توسط وزیر سابق اطلاعات صورت می پذیرد، سرانجام به حبس خانگی موسویان قناعت می شود و خواستار کاهش سطح دسترسی اطلاعاتی او می شوند و اعلام می کنند که ایشان نباید در جلسات مجمع حضور پیدا کنند. این حداقل کاری بود که وزارت اطلاعات می توانست انجام دهد. رسانه ها و روزنامه ها، بسته به نوع جریان سیاسی خود در قبال این موضوع، موضع گیری کردند. روزنامه کیهان اعلام کرد، موسویان جاسوس است و باید محاکمه شود. تمام این داد و فریادها و پیگیری ها ره به جایی نمی برد و آقای موسویان با استفاده از نفوذ آقای هاشمی از حبس خانگی خارج و فردای آن روز در کنار آقای هاشمی در صندلی جلو در یک همایش شرکت و تمام رسانه ها این عکس را چاپ می کنند. جالب است بدانید وزارت اطلاعات با نفوذ به مسیر ارتباطی آقای موسویان با کشور مطبوع خود اقدام به ضبط مکالمات وی کرد. (اینها مطالبیست که در رسانه های آن ایام منتشر شد)

آقای موسویان در حاشیه امن قدرت قرار داشت و توانست به همین راحتی در قبال چنین جرم بزرگی مصون بماند و حتی از روزنامه کیهان هم شکایت کند. با این احوال دیگر کسی نمی توانست تصور برخورد نظام با رده های بالاتر و اصلی این حاشیه امن را داشته باشد.

اما امروز بعد از حوادث بعد از انتخابات مردم شاهد برخورد با آن رده های اصلی و به تبع آن مفسدان اقتصادی دانه درشت (هر چند در حدی که هنوز قابل قبول نیست) هستند.

از آن جمله می توان به تعرض دستگاه قضا به امنیت خانه امن دیروز اشاره کرد که شامل دستگیری و زندانی آقای مرعشی (برادر زن آقای هاشمی)، دستگیری و بازداشت و تشکیل پرونده و دادگاهی کردن لاهوتی، فرزند فائزه هاشمی (نوه آقای هاشمی) و از همه مهمتر صدور حکم جلب مهدی هاشمی (فرزند آقای هاشمی) می شود.

این اقدامات نظام سبب لرزه در خانه امن شده و مردم را به برخورد با فسادهای زنجیره ای امیدوار کرده است.

عزم دولت و نظام برای این برخوردها و برهم زدن این حاشیه امن قدرت بود که یکی از اصلی ترین دلایل اغتشاشات بعد از انتخابات شد. این را مقام معظم رهبری در یکی از سخنرانی های خود پیش بینی می کند. ایشان از دولت درخواست می کنند که با مفاسد برخورد کند و پیش بینی می کنند، زمانی که این کار آغاز شود ابتدا صداهای مخالفت بلند خواهد شد و وقتی ادامه پیدا کند و سرانجام به صورت جدی انجام شود، آن زمان با فریادهایی بلند مواجه خواهید بود.

این پیش بینی مقام معظم رهبری چند روز بعد از مناظره احمدی نژاد و موسوی با انتشار نامه آقای هاشمی رفسنجانی محقق شد و آقای هاشمی وعده فوران آتشفشان خشم و اغتشاشات در کشور را به مردم و رهبری دادند.

امروز که با افشای اسناد متعدد و فراوان ارتباط این حاشیه امن با اغتشاشات محرز می گردد که از آن جمله می توان به اقدامات مهدی هاشمی و فائزه هاشمی و در آخرین مورد هم که ماجرای مرگ ترانه موسوی و ارتباط آن با مهدی هاشمی اشاره کرد، می توان پیش بینی از هم گسستن این حاشیه امن قدرت در یک سطح وسیع را داشت.

البته این را هم نباید فراموش کرد که رهبر معنوی و اصلی این حاشیه امن قدرت، خود دچار چالش های جدی در قدرت خود شده است که مهمترین آن را می توان در آخرین جلسه شورای خبرگان رهبری مشاهده کرد. در این جلسه از ۱۸ سخنرانی که به ایراد سخنرانی پرداختند ۱۶ نفر از آنها اقدام به انتقاد جدی از آقای هاشمی پرداختند.

البته در آخر این نکته اساسی را نباید فراموش کرد که آقای هاشمی دشمن نیست، بلکه یکی از خودی هاست که به دلایلی که شاید در آینده به آن خواهیم پرداخت دچار اشتباهات و ضررهای بسیار بزرگ برای نظام شده اند و تا زمانی که مقام معظم رهبری در قبال ایشان موضع تندی اتخاذ نکرده اند ما نیز نباید تندروی داشته باشیم، اما روشنگری از وظایف ماست.

منبع: محراب اندیشه


 
پدیده ای به نام داس و چکش سبز !
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٩ : توسط : بسیجی گمنام

کمونیست جماعت (و مخصوصا چپ های ایرانی) سابقا دارای مشی انقلابی ، ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری ، مخالف هرگونه اصلاح و اصلاح طلبی بوده و بطور کلی هرگاه کسی اسم جنبش های اصلاحی و جنبش های مربوط به طبقات مرفه شهری (بقول خودشان “بورژوا”) ببرد، به شدت با آنها مخالفت می کنند و آنها را حافظ وضعیت اقتصادی موجود می شمارد و جملاتی مثل “سر و ته یک کرباس و سگ زرد برادر … ” را بر زبان جاری می سازند.

هنوز هم از این دست چپ گرایان چه در خارج از کشور و چه بصورت محدود در میان برخی دانشجویان دیده می شود.این روزها ولی از این دست مارکسیست ها کمتر پیدا می شود.چپی های با سواد و اهل مطالعه و سیبیل کلفتی که جرات شان در مبارزه با نظام مقتدری مثل جمهوری اسلامی خیلی بیشتر از دیگر مخالفان بود و بزرگترین موفقیت تئوریک شان ، مثلا پیوند زدن نظام جمهوری اسلامی با نظام امپریالیستی و استکباری غرب و افشای سازشکاری نظام دینی با نظام سرمایه داری بود!

ولی امروز از این دست افراد دیگر در دانشگاهها کمتر دیده می شود.جوجه کمونیست های جوگیر که اغلب هم سواد چندانی نسبت به آثار چپ ندارند و اغلب جو زده هایی هستند که با ورود به فضای دانشگاه ، حس کردند که یک شبه
“چگوارای ایران” شدند! و فردای دستگیری شان طوری ژست می گیرند که انگار مثل توده ای های قبل از انقلاب، حبس ۲۰ ساله را طی کردند، بطور کلی گونه ی دیگری هستند.

برای حقوق سبزها و اصلاح طلبان سینه چاک می کنند.به جای سایت های خودشان ، این بار اخبارشان را از بی بی سی می گیرند و تحلیل مسائل را در صدای آمریکا می شنوند.دیگر مهم نیست که لزوماا تحلیل مسائل به شیوه ی مارکسیستی باشد و به وسیله ی بینش رادیکال ، همه ی مسائل را از زیربنا و ریشه تحلیل کرده و برای آن راهکار انقلابی ارائه دهند.

وقتی هم فرار می کنند ، حداقل بجای سفر به کشورهای اروپای شرقی و یا کشورهای حوزه ی اسکاندیناوی مثل سوئد و نروژ و … (که معمولا مارکسیست های ریشه دار در آنجا اقامت دارند) ، راهی ینگه ی دنیا می شوند و در کنار رفقای لس آنجلسی و آمریکا نشین شان ، نان اردوگاه مادر سرمایه داری و بی عدالتی و جنگ را می خورند و از آنجا ! برای احقاق حقوق طبقه ی کارگر ایران! مبارزه می کنند و بیانیه  برای لزوم مبارزه با “سرمایه داری اسلامی” و “حکومت ظالم و ضد کارگری ایران” می دهند و از ائتلاف با هیچ گروه سیاسی وابسته به غربی واهمه ندارند.

داس و چکش سبز این روزها برای برخی ها کلمه ی عجیبی نیست و هر روز در دانشگاهها عناصری از آنان را می بینیم که همچنان برای توطئه علیه نظام به هر کاری دست می زنند.آن زمانی که نظام جمهوری اسلامی بر چسب زیر چتر کشورهای کمونیستی بودن را می خورد! ، همین خرده عناصر برای سبزها مبارزه می کردند.جنبشی که نه از طبقات ضعیف و اقشار کارگری تشکیل شده بود و نه مطالبات اش ، مطالبات آنها بود.تنها مطالبه ی مشترک اش ، تضعیف نظام و نابودی آن بود که آنهم محقق نشد.

آموزه های خود این افراد به درستی بیان کرده بود که طبقه ی کارگر و مردم تهی دست ، مردمی اند که در هنگام انقلاب ها و شورش ها چیزی برای از دست دادن ندارند و جرات آنها در مقابله با حکومت ها از همه بیشتر است و اتفاقا این ادعا در میان جنبش سبز به عینیت رسید وهمانطور که میدانید، سبزها هنوز مدعی هستند که ما می خواهیم نظام را سرنگون کنیم، ولی در مقابل نباید نیروهای امنیتی از باتوم و گاز اشک آور استفاده نمایند.زیرا ما تا جایی که منافع مادی و رفاه همیشگی مان ضایع نشوید ، برای آزادی! مبارزه می کنیم.بر عکس اقشاری که در این جنبش ها معمولا حضور پیدا نمی کنند ، برای پیروزی خود از هیچ چیز ولو گلوله هم نمی هراسند و برعکس جنبش سبز که بعد از کشیده شدن کار به تیراندازی ها ، راه افول و سقوط را طی کرد، این جنبش های مردمی و پابرهنگان هستند که اتفاقا بعد از شروع برخورد های سخت نهادهای امنیتی ، تازه قوت می گیرند.

ولی  “داس و چکش سبزی ها” این آموزه ها رهم ا فراموش کردند و تنها به دنبال تسویه حساب و ابراز کینه ی خود از نظام گشتند و همانطور که پیش بینی می شد ، به این اهداف هم نرسیدند.

چه خوب گفته بود آقای پناهیان که : “دوری از ولایت حق و مبارزه با او باعث می شود که فرد ضد ولایت زیر هر ولایت طاغوتی برود.ولایت افرادی که ولو از درون با آنها خیلی بیشتر مشکل داشته باشد”

این مسئله برای اسلاف اینها نیز پیش آمد.آن روزی که سازمان مجاهدین خلق برای مبارزه با جمهوری اسلامی زیر پرچم فرانسه و انگلیس و آمریکا و سرمایه داری جهانی رفت و با صدامیان هم عهد شد ، می شد حدس زد که بعدها نیز چنین تجربه ای در گروههای چپ گرای ایران تکرار شود.ولی این نسل “داس و چکش سبز” گویا می خواهند از اسلاف خود نیز سبقت بگیرند.

هرچند میرحسین موسوی جنبش سبز را جنبشی رنگین می بیند با امکان ورود همه ی تفکرات می بیند که حتی افرادی که سابقا با آنها همفکر بوده ! را نیز در خود جای می دهد.ولی این سوال را باید از “داس و چکش سبزی ها” پرسید که آیا سینه زدن زیر علم آمریکا شما را به کدام یک از اهداف تان می رساند؟…بدرستی اینها خود می دانند که اگر نظام مورد نظر غرب در ایران بر سر کار بیاید ، تجمعات دانشجویی چپ گرایان مثل تجمعات دانشجویی در فرانسه و آمریکا باز هم با شدت بیشتری سرکوب خواهد شد و آنها در این رژیم ها هم هیچ جایگاهی ندارند.ولی نفرت و بغض و کینه ای که از نظام دینی دارند، باعث شده است که کور کورانه، سیاه راه غرب را دنبال کنند.

منبع:محراب اندیشه


 
هاشمی
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٩ : توسط : بسیجی گمنام

می دانید که هاشمی رفسنجانی یک سایت اطلاع رسانی دارد. در روز دوشنبه، مورخ 20 اردیبهشت 89، نامه ای از هاشمی خطاب به حضرت امام خمینی روی این سایت قرار می گیرد. بخش هایی از این نامه که توسط مسئولین سایت انتخاب شده بدین شرح است:


·         نسبت به انتخاب بنی‌صدر قبل از انتخابات نکاتی را عرض کرده بودم

·         ملاحضه می فرمایید که اکنون بنی صدر با استفاده از جایگاه ریاست جمهوری همه قوا را تضعیف می کند!

·         بنی‌صدر با در اختیار داشتن قوه مجریه و صدا وسیما مدام می‌گوید: «می‌خواهم کار کنم امّا نمی‌گذارند ! »

·         بنی‌صدر به هیچ چیزی قانع نیست و مرتباً مسایل جدیدی را مطرح می‌کند!

·         خدای نکرده روزی نرسد که «شما»‌نباشید و مردم با این تحیر نسبت به «بنی‌صدر» تنها بمانند

·         مگر می‌شود تمام مشفقان و نیروهای انقلابی در یک سو باشند و بنی‌صدر در یک طرف و جنابعالی موضع ناصح بی‌طرف داشته باشید؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ تاریخ چگونه قضاوت می‌کند؟

·         جنابعالی را مثل جانم دوست دارم و امیدوارم مثل همیشه جسارتم را ببخشید


قطعا پس از خواندن این بخش ها منظور هاشمی را دریافته اید ... بله! معنای انتشار این نامه در این ایام از سوی هاشمی بسیار روشن است. مخاطب اصلی او، حضرت امام خامنه ای است و بنی صدری که او می خواهد معرفی کند، محمود احمدی نژاد است. اما نکات جالب توجه دیگری هم در این نامه هست. بخش هایی از این نامه را در زیر آورده ام. با مطالعه این بخش ها، می توانید میزان صحت اعتقاد و ایمان هاشمی به خط حضرت امام خمینی را دریابید.
او در این نامه با تندی نوشته است:«
خود شما می‌دانید که موضع نسبتاً سخت مکتبی امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پیروزی معمولاً ما مسامحه‌هائی در اینگونه موارد داشتیم و جنابعالی مخالف بودید، اما نظرات شما را با تعدیلهائی اجرا می‌کردیم؛ شما اجازه ورود افراد تارک‌الصلوة یا متظاهر به فسق را در کارهای مهم نمی‌دادید، شما روزنامه آیندگان و ... تحریم می‌کردید، شما از حضور زنان بی‌حجاب در ادارات مانع بودید، شما از وجود موسیقی و زن بی‌حجاب در رادیو تلویزیون جلوگیری می‌کردید؟ همین‌ها موارد اختلاف ما با آنها است. آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بی‌طرف بگیرید؟ آیا بی‌خط بودن و آسایش طلبی را می‌پسندید؟»

هاشمی گفته:«تحمل ابهام در نظر رهبر برایمان مشکل است.» هاشمی حتی به خاطر عدم حمایت امام از حزب جمهوری هم گلایه داشت:«ما "حزب جمهوری اسلامی" را با مشورت با شخص جنابعالی و گرفتن قول مساعدت و تأیید غیر مستقیم –من شخصاً در مدرسه علوی با شما در این باره مذاکره کردم- تأسیس کردیم و با توجه به اینکه قانون اساسی، تعداد احزاب را پذیرفته فکر می‌کنیم یک حزب اسلامی قوی برای تداوم انقلاب و حکومت اسلامی ضرورت دارد و جنابعالی هم روزهای اول در تهران و قم مکرراً تأیید فرمودید –ممکن است فعلاً فراموش کرده باشید- و اکنون اعتبار حزب از نفوذ شما تغذیه می‌شود –غیر مستقیم- ولی رنگ حمایت از روزهای اول کمتر شده. میل داریم لااقل در جلسات خصوصی نظر صریحی بفرمائید. اگر مایلید ما حزب را کنار بگذاریم، ما را قانع کنید و اگر لازم می‌دانید که حزب بماند باید جور دیگری عمل بشود و اگر همین‌گونه که عمل می‌فرمائید، مصلحت است ما را قانع کنید تا ما هم دوستان حزبی را قانع کنیم.»

هاشمی حتی از این خطاب های تند هم پا را فراتر گذاشت و از تحت تأثیر دیگران قرار گرفتن امام ابراز نگرانی کرد:«گاهی به ذهنم خطور می‌کند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را –که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده- در موارد فوق‌الذکر ضعیف‌تر از گذشته نشان می‌دهید، بسیاری از مردم هم متحیریند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشت‌ساز صراحت ندارد.»

لینک متن نامه در سایت هاشمی:

http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=1&id=2133

 منبع: محراب اندیشه


 
دهکده جهانی و مزاحمی به نام جمهوری اسلامی!
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٩ : توسط : بسیجی گمنام

دو سه سال پیش که برای اولین بار اسم اوباما بر سر زبان‌ها افتاد و او به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مطرح شد، مردم دنیا هم برای اولین بار، به نوعی احساس کردند که باید نگران سرنوشت اوباما باشند. شاید این اولین انتخابات آمریکا بود که تا حد زیادی توانست حساسیت جهانی را به خود جلب کند. برای اولین بار یک احساس علاقه عمومی (هرچند به طور تلویحی) برای پیروزی اوباما به وجود آمد. اوباما خصوصیاتی داشت که مردم احساس می‌کردند او با همه روسای جمهور سابق آمریکا متفاوت خواهد بود. حتی رییس جمهور کشور ما هم باورش شده بود که اوباما از جنس دیگری است و احتمالا نخواهند گذاشت او رییس جمهور ایالات متحده آمریکا شود! و این نخستین نشانه‌های کدخدایی اوباما در دنیا بود.

شهید آوینی سوال جالبی را درباره دهکده جهانی مطرح می‌کند، اینکه چرا دهکده جهانی؟ و چرا شهر جهانی و یا کشور جهانی نه؟ و خودش هم توضیح می‌دهد که «انتخاب لفظ دهکده و نه شهر یا کشور، خود به خود با نوعی مبالغه در این تعبیر همراه است، چرا که در یک دهکده همه یکدیگر را می‌شناسند و از حال و روز هم باخبرند. تصور «دهکده واحد جهانی» خود به خود با قبول یک فرهنگ واحد برای مردم سراسر کره زمین ملازم است و هر فرهنگ آنچنان که در علم ارتباطات می‌گویند نسبت به جهان آفرینش دارای نگرش و تبیین خاصی است و لذا تعبیر دهکده جهانی لامحاله بدین معناست که ساکنین این دهکده واحد، شریعت واحدی را نیز پذیرفته‌اند.»

بحث بر سر واژه‌ها و کلمات نیست، اما انتخاب هر واژه با توجه به بار معنایی آن، قطعا بیانگر اهداف این انتخاب است. واقعیت این است که دهکده خصوصیاتی دارد که شهر ندارد. در دهکده، اختلاف و تفاوت آدمها و فرهنگها با هم، به اندازه شهر نیست. مردم دهکده‌ هنوز دارای یک اندیشه و یک فرهنگ واحد هستند. مردم دهکده هنوز هم به کدخدا احترام می‌گذارند!

همین خصوصیات است که باعث می شود آنهایی که در اندیشه سیطره بر تمامی دنیا هستند، اصطلاح دهکده جهانی را بهتر و بیشتر بپسندند. در مراحل بعدی، دهکده جهانی یک کدخدای دوست داشتنی می‌خواهد و چه کسی بهتر و شایسته‌تر از رییس جمهور آمریکا؟ البته آنها همیشه خودشان را آقای دنیا می‌دانند، اما تا چند سال پیش آن کسی که بتواند آقایی خود را به مردم دنیا القا کند و محبوب شود، پیدا نشده نبود. اما باراک اوباما از جمله افرادی بود که بیش از هرکس دیگری شرایط کدخداگری دهکده جهانی را دارا بود.

باراک اوباما با چهره سیاه که نماد مظلومیت آفریقا بود، با نام حسین که نماد مسلمانان دنیا بود، با کلاه یهودی که نماد هولوکاست یهودی بود، از راه رسید، به میدان آمد، شعار تغییر را سر داد، محبوب شد، پیروز شد و به این ترتیب حمایت تلویحی تمامی اقشار، اعتقادات و فرهنگ‌ها را هم پشت سر خود داشت و عجیب نیست که در همین ایران خودمان، بعضی‌ها آنقدر جوگیر شدند که پیروزی او را تفسیر صریح آیات قرآن کریم می‌دانستند که حاکمیت مستضعفان را پیش بینی کرده بود! اصلاح طلبان که جای خود داشتند، پیروزی اوباما را دوم خرداد آمریکا نامیدند! بدون تعارف سر همه‌ی آنهایی که به اوباما امیدوار بودند، کلاه رفت! هر کسی باراک اوباما را از خودش می‌دانست، اما واقعیت این است که او با هیچ کس نبود!

انتخابات آمریکا چند فایده و درس بزرگ برای حاکمان واقعی و پشت پرده‌ی آمریکا و سیاستمداران و تحلیلگران این کشور داشت. اول اینکه متوجه شدند مردم دنیا، از وضعیت امروز آمریکا و از رهبران قبلی آن خسته شده‌اند و به دنبال تغییراتی در سیاست آمریکا هستند. دوم اینکه آمریکا هنوز هم می‌تواند به عنوان کدخدای دنیا به خودش امیدوار باشد. سوم اینکه افکار عمومی دنیا را هم می‌توان با خود همراه کرد و دقیقا به همین خاطر است که برخی کارشناسان و تحلیلگران، پیش بینی می‌کنند شاید دوره‌های بعدی انتخابات آمریکا، جهانی شود. به این معنی که مردم سراسر دنیا، در یک انتخابات عمومی رییس جمهور آمریکا را انتخاب کنند! به عبارت دیگر رییس جمهور همه دنیا را، یا همان کدخدای دنیا را!

کدخدای دهکده جهانی شدن، ابزار لازم دارد؛ و رسانه و تبلیغات مهمترین ابزار کدخدایان. رسانه قرار است خرده فرهنگ‌های مزاحم این دنیا را از بین ببرد و یا بی‌اثر و خنثی کند تا مقدمات تشکیل این دهکده جهانی را با یک فرهنگ واحد مهیا کند. از خصوصیات این فرهنگ واحد این است که ارزش های محلی، دینی، مذهبی، سنتی و سیاسی کم کم به عنوان سنت‌هایی قدیمی، غیرعقلانی، ضدبشری، قشری، خرافی و … معرفی و دور ریخته می‌شوند و ارزش‌های مدرن غربی جایگزین آن می‌شود و آدمی حتی اگر به دنبال خرافه باشد، باید مدرنش را قبول کند، مثلا شیطان پرستی مدرن، بت برستی مدرن، هم‌جنس‌ بازی مدرن، قوم لوط مدرن!

همه این ارزش‌های غربی با ابزار رسانه و ماهواره به مخاطب القا می‌شود و رسانه غربی، بزرگترین وظیفه‌اش این است که شرایط را برای حکومت بی‌دردسر آقای کدخدا بر دهکده جهانی فراهم کند و اگر دست بر قضا، کسی مزاحمتی ایجاد کرد و موی دماغ کدخدا شد، محکوم به فنا و نابودی است. چرا که واقعیت در دنیا همان چیزی است که رسانه‌های رسمی آقای دنیا می‌گویند.

در این فضاست که کشته شده مشکوک یک خانم جوان در یکی از خیابان‌های تهران و یا هر کشور مزاحم آمریکا، بمب خبری می‌شود و تا مدتها به عنوان خبر داغ رسانه‌های کدخدا، تکرار می‌شود، اما اگر هواپیمای نظامی متجاوز آمریکایی ظرف مدت پنج دقیقه، ده‌‌ها و صدها نفر انسان بی‌گناه را در هر نقطه دنیا به خاک و خون بکشد، این مساله آنقدر مهم نیست که به بمب خبری رسانه‌های آقای کدخدا تبدیل شود و اگر هم خبری از آن منتشر شود، به عنوان یک خطای انسانی نه چندان مهم، کنار گذاشته می‌شود!

دوام آوردن و ایستادن در برابر ابزار و تبلیغات دهکده جهانی، کار آسانی نیست و مرد جنگی می‌خواهد و استقامت و مقاومت. البته ابزار، ساخته دست بشر است و خود بشر هم ساخته دست خدا. حتما قبول دارید که بشر هر اندازه که قدرت داشته باشد، به قدرت پروردگار نخواهد رسید.

بزرگترین چالش آمریکا با ایران هم از همین ناحیه است. یعنی آمریکا با ایران همان مشکلی را ندارد که مثلا با کره شمالی و یا عراق دارد. آنها کره شمالی را تهدید می‌کنند، کره هم پاسخش را با تهدید اتمی می‌دهد. مشکل اینجاست که جمهوری اسلامی، ادبیاتی را در دنیا تبلیغ می‌کند که با دهکده جهانی و تبلیغات رسمی‌اش از اساس متفاوت است و علت سردرگمی آمریکا هم دقیقا همین نکته است.

ماجرای طبس را در نظر بگیرید. یک حمله‌ نظامی صورت گرفته و هلی کوپترهای آمریکایی به خاک ایران تجاوز کرده‌اند. طبعا سران کاخ سفید منتظر واکنش ایران هستند و اینکه جمهوری اسلامی چه می‌خواهد بگوید؟ واکنش امام خمینی به این ماجرا عجیب و قابل تامل است. امام ادبیات رسمی نظامی و دیپلماسی را کنار می‌گذارد و دست غیب و امداد الهی را پشتیبان ملت ایران می‌داند. امام می‌گوید ابزار و تجهیزات ساخته دست بشر، همیشه مقهور دست الهی هستند و چنان با اطمینان این حرف را می‌زند که شکی برای مردم باقی نمی‌ماند.

علت اینکه دهکده جهانی علی‌رغم واقعی بودن آن، هنوز نتوانسته است ایران را به «شهروند مطیع» خود تبدیل کند، همین نکته است. آنها ولایت ابزار و طاغوت را پذیرفته‌اند، ایران ولایت الله را. آنها ایران را به «بمب اتم» تهدید می‌کنند و ایران می‌گوید :«استفاده از بمب اتم، حرام است!» و این یعنی اینکه ایران با کره شمالی فرق دارد، این یعنی همان حرف امام که هر سلاحی در برابر سلاح ایمان و امداد الهی، هیچ است.

البته بعید است آمریکایی‌ها معنا و مفهوم این عبارات تاریخی امام و رهبری را متوجه شوند. چرا که اگر متوجه شده بودند، آقای اوباما هرگز ما را به بمباران اتمی تهدید نمی‌کرد.

منبع:آهستان


 
موسوی:به خاطر من، "ته‌ریش" گذاشتند!
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٩ : توسط : بسیجی گمنام

موسوی:به خاطر من، "ته‌ریش" گذاشتند!

میرحسین موسوی که پیش از این خود را "نخست وزیر امام" نامیده بود، در جدیدترین اظهارات خود، "ته‌ریش" گذاشتن برخی حامیانش را سبب شباهت آن‌ها به رزمندگان دفاع مقدس دانسته است.

 

آقای موسوی که در ماه‌های اخیر بارها به بسیجیان توهین کرده و آنان را "مشتی قمه‌کش" نامیده است، مدعی شده که اقدامات او در سال گذشته سبب شده تا یک جوان با ظاهر "آنچنانی"، "ته‌ریش" بگذارد و خود را شبیه بسیجیان در دوران دفاع مقدس بکند.

وی گفته است: "عکس‌های قبل و بعد از انتخابات این فرد برای من خیلی تکان دهنده بود، زیرا نشان می‌داد که یک جوان دانشجوی آنچنانی، با آن طبع جوانی در جریان بحث‌های انتخاباتی و راهپیمایی‌ها چنان تغییر کرده بود که با ته‌ریش و پیشانی بند یاحسین(ع) یعنی همان چهره‌ی بسیجیان در طول دوران دفاع مقدّس که مادران آنها را می بوسیدند و روانه جبهه می‌کردند، عکس گرفته بود."

میرحسین البته درباره آنچه "جوان آنچنانی" نامیده توضیحی نداده است اما به نظر می رسد، افرادی موردنظر اوست که به احکام دینی پایبند نیستند.

آقای موسوی که با وجود دفاعش از هتاکان به امام راحل هنوز هم خود را "نخست وزیر امام" می نامند،در حالی به بیان این موضوع پردخته است که حامیان وی در سال گذشته به روز عاشورا و همچنین بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران اهانت کردند و حتی در میان تعجب ناظران سیاسی با حمایت میرحسین هم مواجه شدند. آقای موسوی پس از این هتک حرمت، هوادارانش را "مردم  خداجوی" و خود را همراه آنان نامید.

علاوه بر این، میرحسین در شرایطی سعی کرده است که "ریش" گذاشتن را اقدامی مثبت و شیوه رزمندگان دفاع مقدس عنوان کند که حامیان وی در جریان آشوب های سال گذشته، بسیاری را به جرم "ریش داشتن" مورد تهاجم و ضرب و شتم قرار داده اند.

دو نفر از رهگذران عادی که به جرم "ریش داشتن" مورد ضرب و شتم حامیان آقای موسوی قرار گرفتند

 

 

البته بنا به گفته کارشناسان، ادعای وی درباره تغییر و تحول مذهبی در میان حامیانش نیز تطابقی با واقعیت ندارد چرا که بافت حامیان میرحسین در پیش از انتخابات و هفته اول پس از آن، چندی بعد جای خود را جمعی از افراد و گروه های ضد انقلاب(همچون سلطنت طلبان، منافقین، توده ای ها و...) و کسانی که در میان آن‌ها افراد مشهور به فساد اخلاقی و حتی همجنس‌بازی هم حضور داشتند، داد.

یک خواننده لس‌آنجلسی در تجمع حامیان آقای موسوی در آمریکا

تظاهرات همجنس‌بازان در حمایت از آقای موسوی در خارج از کشور

 

کارشناسان سیاسی معتقدند که سخنان اخیر آقای موسوی که درباره موضوعاتی نظیر "سرنوشت کرم‌ها در فضا"، "ریش گذاشتن برخی جوانان به خاطر او" و غیره بیان شده، در راستای اظهارات مهدی کروبی در سال گذشته است؛ اظهاراتی که موجب انبساط خاطر مخاطبان شده است.


 
← صفحه بعد